آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

آنچه که گذشت...

1401/4/5 9:51
نویسنده : مامان نسرین
376 بازدید
اشتراک گذاری

زندگی در گذر است.روزها میایند و میروند.انگار همین دیروز بود که قوانین و اصول وبلاگ نویسی را آموختم تا خاطرات کودکی فرزندانم را بر روی دنیای مجازی به یادگار بگذارم تا در در چند صباح آینده به یاد خاطرات کودکی، گذشته را مرور کنند. زمان چه زود می گذرد.دختر کودک و شش ماهه ام اکنون خانمی بسیار موقر و موفق در زمینه کاری خودش شده. اکنون گوینده کودک، بازیگر تئاتر و فعال در رسانه و رادیوست. پسرم که به زودی در کلاس سوم دبستان قدم می گذارد و عاشقانه دنیای ورزش را برگزیده است. و من که احساس افتخار و بالیدگی بر خویش دارم.

نمیدانم شاید آخرین پستی باشد که خود بنگارم و باقی مسیر را به خودشان واگذار نمایم. سیر تکاملی کودکی تا نوجوانی و منبعد خود راهرو در مسیر باشند و خود بنگارند.

سال 1400 هم با تمام دلهره های کرونایی و دوران مجازی مدرسه برای گلگانم گذشت. برنامه های رادیو رفتن آویسا خانم و تئاترش برپا بود. تئاتری که با اجرای تابستانی در پردیس تئاتر تهران انجام شد و البته اجرای زمستانی در سالن بلک باکس ایران مال هم انجام شد. کارهای مدرسه و طراحی و رادیو و باقی کلاسها دنبال شد و ما همراه با گذر زمان گذشتیم.

علی جانم هم کلاس دوم را با تمام شیطنت ها و فعالیت های زیرکانه در کلاس های مجازی طی کرد. و البته در فاصله یک ماهی که مدارس حضور شد اندکی که نه بسیار در سختی افتادیم. چون سرویس برقرار نشد و من مجبور شدیم کل کاراهای رفت و آمد رو برعهده بگیرم.هر چند سخت بود ولی گذشت.

ماه اردیبهشتی که همش امتحان بود و کشیده شدن امتحان به خرداد وبیشتر  از     همه      علی   جان را به ستوه آورده بود اما با کمک های من و تلاش های خودش به خوبی برگزار شد.

روزها و ماه ها  و سال 1400 با تمام دلهره ها و  سختی ها و بالا و پایین رفتنا گذشت. و بهار 1401 آغاز شد. شروع تازه ای از زندگی جدید برای همه که انشاءالله امسال هم با تمام شدن کرونا به روال گذشته برگردیم.

باشد که دنیا مکانی برای آرامش ما باشد و ما در کنار عزیزانمان بهترینها را تجربه کنیم.

به پایان آمدیم دفتر، حکایت همچنان باقی ست...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)